
تابستون خوبی بود.یه سفر خاطره انگیز با کلی تجربه جدید.دیدن مهرداد و بهزاد که خیلی خوب بود...
اما آخرش بد شد.با رفتن مامان پریسا و اون ۴ روز کذایی که به پریسا نمی تونستیم بگیم چی شده.
حالا باز هم تهران هست و خوابگاه و تمام خوبی ها و بدیهاش.
از سینما گرفته تا جاده چالوس و م.طبا و جیغ زدن ها و پیچوندنهای مینا و گند زدن به شروع سال تحصیلی....نیلو که مومن شده و از عمه جان دل نمی کنه و هنوز نیومده من رو ببینه....نگرانی اومدن یا نیومدن کپل و کلی چیزهای دیگه....
تابستون قرار بود دوتا مقاله بنویسیم که بنده تازه از امروز قصد شروع دارم...
ایشالا سال خوبی باشه....