تبليغاتX
لحظه ها را درياب
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386
خانم پياده روي و نمايشگاه نان!
نمي دونم چرا هر وقت كه خانم پياده روي زنگ ميزنه كه بريم بيرون اگه هزار تا كار و برنامه ريزي هم از قبل داشته باشم واسم مهم نيست و بي خيال همش ميشم.

يادمه دفعه اول كه ديدمش به پرو گفتم كه قيافش واسه من خيلي آرامش بخشه و هنوز هم همه چيش حتي نخودي خنديناش به من آرامش ميده. حتي اين روزها كه شايد از سخت ترين روزهاي زندگيش باشه آرامشش رو تحسين ميكنم...

ديروز ظهر زنگ زد كه بريم نمايشگاه نون!من هم پريدم و رفتيم.اما خانم پياده روي اصلا اهل نون خوردن و مخصوصا ژله فرمند خوردن نبود. بعد از نق هاي فراوان اينجانب به خانمه گفت يه ژله هم واسه اين بچه من بدين و خانمه ۲تا ژله داد.يكيش رو كه انداختم دور و اون يكي ديگه رو از بس نق زده بودم بايد تا آخر مي خوردم!ولي مردم تا قيطوندم(اين يك اصطلاح كاملا شيرازي هست به معني: مردم تا قورت دادم)

آخر نمايشگاه هم كه مستفيظ شديم با لواشك زرشك اصل!!!

خيلي دوست دارم مانا....

+ نوشته شده در 11:51 توسط شیده.